خداحافظ باران
اروم اروم دیگه باید با بارون خداحافظی کنیم
چندروزی که هوا شدیدا گرم شده
بارون بهاری رو همیشه دوست داشتم
بارون که میباره
پنجره رو باز میکنم
چشمامو میبندم و از بوی نم بارون و صدای ارامبخشش لذت میبرم
بعد آنیتا رو تصور میکنم که داره راه میره و حرف میزنه
منم که دستشو گرفتم باهاش قدم میزنم
با خودم میگم
سال دیگه بهار
با آنیتا زیر بارون قدم میزنم و این آرزوم براورده میشه
یهو یه چیزی تو دلم وول میخوره
یادم افتاد که نی نی اوشولو هم هست
حساب کتاب میکنم میبینم اگه انشالله سالم باشه
سال دیگه این موقع احتمالا راه میره
بعد میگم خوبه
سه نفری میریم.
گاهی وقتا تصور آرزوهات هم قشنگه.


خداحافظ باران 